لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط
در یک مجموعه، همهى افراد داراى نقشند. در یک بدن سالم، هر سلولى مشغول کار است. اگر هر کدام ما در آنجایى که هستیم، کار خود را خوب انجام بدهیم، به سلامت مجموعه کمک کردهایم؛ اما اگر هر کدام ما کار خود را خوب انجام ندهیم، به قدر شعاع وجودى خود، به سلامت مجموعه ضربه زدهایم؛ «رحم اللَّه امرء عمل عملا صالحا فأتقنه».(1) کار را باید متقن و خوب انجام داد. مقام معظم رهبری 1370/12/01 1- مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص 93 امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) به ابن عباس فرمود: ارزش ذاتى حکومت براى من از این کفش وصله خورده کمتر است «الّا ان اقیم حقاً» مگر اینکه حقى را اقامه کنم؛ آن وقت قدرت ارزش پیدا مى کند. امیرالمؤمنین با معارضانِ همین قدرت به جنگ برمى خیزد. قدرتى که براى عدالت و حقیقت است، ارزشمند است. فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر احمدینژاد 12/05/84 یکى از خصوصیات سیاستورزى امیرالمؤمنین این بود که براى پیروز شدن، به ظلم و به دروغ و به کارهاى ظالمانه متوسل نمیشد. فرمود: «أ تأمرونّى ان أطلب النّصر بالجور»؛ شما میخواهید من پیروزى را به وسیلهى ظلم براى خودم دست و پا کنم؟ «واللَّه لا اطور به ما سمر سمیر و ما أمّ نجم فى السّماء نجما»؛(خطبه 126) امکان ندارد امیرالمؤمنین با ظلم، با راه غلط و خطا، با شیوههاى غیر اسلامى دوست براى خودش درست کند. مقام معظم رهبری 1388/06/20 وقتى یک ملت توانست در غوغاى تنازع قدرتهاى بزرگ ثابت کند که براى ماندن و قوى بودن به کسى احتیاج ندارد، پس ملت نیرومندى است. یکوقت است که دنیا آرام است و در منطقه صلح و صفا برقرار مىباشد و کسى به عمل کسى کارى ندارد و درست مثل یک فضاى بىمزاحم که هر گیاهى قابلیت رشد و نمو دارد، همهى فعالیتها به آرامى انجام مىگیرد. اما یکوقت هم است که چنین وضعیتى به چشم نمىخورد؛ یعنى هوا طوفانى است، گرما و سرماى کشنده وجود دارد و هر گیاهى در چنین شرایطى توان حیات ندارد و فقط آن درخت مستحکم ریشهدار و ستبر باقى خواهد ماند. امروز وضعیت دنیا اینگونه است. مقام معظم رهبری 25/ 04/ 1368 کوتهبینى، واقعاً بلاى بزرگى است. اگر انسان حال را ببیند، ولى آینده را نبیند؛ موارد نقد را مشاهده کند، ولى کارهاى بلندمدت را نبیند، آفت بزرگى براى عقل و سعادت انسان خواهد بود. مقام معظم رهبری 25/ 04/ 1368 شب قدر را کسى به دعا و مناجات و گریه و توجه به خدا و نماز و استغفار و امثال اینها بگذراند، بعد فرداى آن روز، وقتى که در بین جمع مىآید و مردم را در خیابانها مشغول کار خودشان مىبیند، در دل خود بگوید: اى بیچارهها! شما دیشب در چه حالى بودید، ما چه حالى داشتیم؛ شما غافل بودید! یعنى خود را از دیگران بالاتر حساب کند و این چنین بپندارد. هرکدام از اینها باشد، براى پیشرفت تکاملى انسان، سم قاتل است. مقام معظم رهبری 1369/01/30 باید به خداى متعال حسنظن داشته باشیم، سوءظن به خدا نداشته باشیم. ما کجا، کِى عمل کردیم و اقدام کردیم و خدا به ما کمک نکرده؟ آن جائى که ما دچار مشکل شدیم، دچار ضعف و شکست شدیم، آن جائى است که عمل نکردیم، حق عمل را ادا نکردیم. هر جا حق عمل را ادا کردیم، خداى متعال به ما کمک کرده، و این وعدهى الهى است؛ «وعد اللَّه الّذین امنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فى الأرض کما استخلف الّذین من قبلهم». و آیات فراوان دیگر قرآن. مقام معظم رهبری 14/09/86 گاهى حال دعا از انسان گرفته مىشود. این، علامتِ بدى است. اگر دیدیم در وقت دعا، در وقت تضرّع و در وقت توجه و تقرّب، هیچ نشاط و حوصله دعا نداریم، علامتِ خوبى نیست. البته درستش هم مىشود کرد. انسان مىتواند با توجّه، با التماس و با خواستن، حال دعا را به طور جدّى از خدا بگیرد. مقام معظم رهبری 28/11/73 هر چیز را از خدا بخواهید؛ حتّى بند کفش را، حتّى کوچکترین اشیا را و حتّى قوت روزانه خود را. بگذارید این منِ دروغینِ عظمت یافته در سینه ما - که مىگوییم «من» و خیال مىکنیم مجمع نیروها ما هستیم - بشکند. این «من» انسانها را بیچاره مىکند. مقام معظم رهبری 28/11/1373 دعا کنید، نافله بخوانید، توجه پیدا کنید، متذکر باشید؛ در شبانه روز، یک ساعت را براى خودتان و خداى خودتان قرار بدهید؛ از کارها و اشتغالات گوناگون، خودتان را بیرون بکشید؛ با خدا و با اولیاى خدا و با ولىّ عصر(عجل اللَّه تعالى فرجه و ارواحنافداه) مأنوس بشوید؛ با قرآن مأنوس باشید و در آن تدبر بکنید. مقام معظم رهبری 23/05/1370 اسلام یک امری است که انبیا، که نبی اکرم، که اولاد نبی اکرم و اصحاب متعهد نبی اکرم برای او جانفشانیها کردند و برای او زحمتها کشیدند. اسلام چیزی است که از [سوی] خدا آمده است و باید حفظ بشود و اگر -خدای نخواسته- این پیروزی که دنبال این انقلاب به دست شما آمده است، به واسطهی سستی ما، به واسطهی ضعف تبلیغ ما، به واسطهی ضعف حضور ملت ما، به شکست -خدای نخواسته- برسد، بدانید که اسلام تا قرنها دیگر نمیتواند سر بلند کند. تکلیف، بزرگ است و همه باید این تکلیف بزرگ را بپذیریم. آخر مطلب شهادت است و وصول به لقاءالله و حضور در محضر حضرت سیدالشهدا و امثال او، و این غایت آمال اشخاصی است که عشق به خدا دارند. صحیفه امام: ج١٧، ص۵٧ شما قدر این را بدانید که بفهمید که با قدرت خدا دارید سیر میکنید؛ با قدرت خدا و به تبع خاصان خدا که در رأسش انبیا هستند، با این مرام سیر میکنید و با ایدهی تحکیم احکام اسلام و رفع ظلم از مظلومین، شما با همین وضع، با همین ایده حرکت کردید. آن وقتی که هیچ نداشتید، آن وقتی که همهی قوا دست رژیم بود، آن وقتی که همهی قدرتها میخواستند او را نگهش دارند، شما جوانها ریختید در خیابانها و کاری کردید که نتوانست حتی قدرت امریکا این رژیم را نگه دارد. با همهی قوا دنبال این بودند که نگهش دارند، به همهی حیلهها متشبث شدند برای نگهداری او، لکن قدرت شما نگذاشت این کار بشود و این قدرت برای این است که، از اول شما دنبال این نبودید که «من»، دنبال این بودید که «اسلام»، دنبال این بودید که «کشور اسلامی». صحیفه امام | ج١٩، ص٢٣٧ به خاطر داشته باشید که اهداف مشخص ما، در اسلام خلاصه مىشود. اسلام فقط یک اعتقاد نیست؛ اسلام زندگى طیبهى انسانهاست. وقتى از حیات و نظام اسلامى صحبت مىکنیم، منظور ما نظام و حیات طیبهیى است که همهى خیرات مورد علاقهى انسان در آن وجود دارد؛ هم رفاه مادّى و امنیت اجتماعى و روحى تأمین مىشود، و هم صفاى معنوى و دانش و بینش و تحقیق و تعبد و خلوص و توجه به خدا مشاهده مىگردد. اسلام این مواهب را به ما مىدهد. اسلام نشان داده است که مىتواند از مردمى که به او اعتقاد دارند و براساس تعالیم او زندگى مىکنند، دفاع کند. درست است که دشمنى قدرتهاى عالم با ما، به خاطر اعتقادات اسلامى ماست؛ «و ما نقموا منهم الّا ان یؤمنوا باللَّه العزیز الحمید»(سوره مبارکه بروج، آیه شریفه 8)، اما حصار محکم و سنگر بزرگى که مىتوانیم در آن قرار بگیریم و از حیثیت و شخصیت و هویت خویش دفاع کنیم و براى خود حیات طیبه فراهم آوریم، همین اسلام است. هدف و راه ما مشخص و روشن است و ما براى پیمودن این راه، هیچ چیز کم نداریم. اگر ایمان و حرکت و عمل لازمهى رسیدن به هدف است، خداى متعال دلهاى ما را به نور ایمان خودش منور کرده و این توفیق را به ملت ایران داده است که در حرکت و عمل خود، سختیها را تحمل کنند و از موانع نهراسند. *بیانات مقام عظمای ولایت در مراسم بیعت مسئولان و اقشار مختلف مردم استانهاى یزد و کهکیلویه و بویراحمد 11/1/1368 در انقلاب، اصل بر حرکت است؛ حرکتى هدفدار، سنجیده، پیوسته، خستگىناپذیر و سرشار از ایمان و اخلاص. در انقلاب، به گفتن و نوشتن و تبیین اکتفا نمىشود؛ بلکه پیمودن و سنگربهسنگر پیش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مىگیرد. گفتن و نوشتن هم در خدمت همین حرکت درمىآید و تا رسیدن به هدف - یعنى حاکمیت بخشیدن به دین خدا و متلاشى ساختن قدرت شیطانى طاغوت - ادامه مىیابد: «هوالّذى ارسل رسوله بالهدى و دینالحقّ لیظهره علىالدّین کلّه ولو کره المشرکون» در انقلاب اسلامى ایران، چند خصوصیت مهم وجود داشت که همه منطبق بر حرکت اسلامى صدر اول بود: نخست، هدفگیرى سیاسى؛ یعنى ارادهى قاطع بر حاکمیت دین خدا و اینکه قدرت از دست شیطانهاى ظالم و فاسد گرفته شود و حاکمیت و قدرت سیاسى جامعه بر اساس ارزشهاى اسلامى شکل گیرد. دوم آنکه براى تحقق این هدف، از تودههاى مؤمن و آگاه و دردمند و فداکار - و نه از احزاب و گروهها و سازمانهاى سیاسى - نیروى انسانىِ لازم گرفته شد و رهبر حکیم، نصرت را پس از توکل به خدا، از نیروى لایزال مردم جستجو کرد و در سایهى مجاهدت پانزده ساله، جنود رحمان را از بندگان خدا به وجود آورد و در راه خدا به حرکت درآورد: «هوالّذى ایّدک بنصره وبالمؤمنین» سوم آنکه خطوط اصلى جامعهى مطلوب، یعنى استقرار شریعت اسلامى که متضمن عدل اجتماعى و استقلال سیاسى و استغناى اقتصادى و رشد علمى و اخلاقى است، در منظر همگان قرار گرفت و شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» که به معناى تبدیل واقعى و همهجانبهى بنیانهاى زندگى جاهلى به بنیانهاى اسلامى است، مطرح گردید. چهارم آنکه رهبر حکیم و فقیه که عبد صالح و الگوى مسلمانى بود، خود پیشاهنگ این حرکت در ایمان و عمل شد و این ایمان، جان او را چنان لبریز کرده بود که توانست دلهاى بىایمان و ظرفهاى تهى را از فیضان ایمان خود در صحنهى عمل، لبریز و سیراب کند و فروغ ایمان و امید او، دیوارهاى قطور یأس و بىایمانى را بشکافد و فضاى مبارزه و عمل را پُرکند: «امنالرّسول بما انزل الیه من ربّه» پنجم آنکه صدق و صفا و هوشیارى رهبر، هرگونه کجروى و سازش و معامله با دشمن را و خلاصه هر آن چیزى را که موجب انحراف از هدف شود، ناممکن ساخت و صراط مستقیم انقلاب به سمت هدفها، استوار و بىاعوجاج باقى ماند. پیام مقام معظم رهبری به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره) تنها وسیله یا مهمترین وسیله تبلیغاتى آن روز (دوران امیرالمومنین علیه السلام)، شعر بود که دلها را متوجّه مىکرد. در آن زمان، یک شاعر در جامعه خیلى ارزش داشت. به این خاطر که مىتوانست فضا را عوض کند. شاعر در آن روز، تقریباً نقش رسانههاى عمومى امروز را ایفا مىکرد؛ یعنى در فضایى که شعر، آن همه اهمیت داشت و مردم آن را زود حفظ و دهان به دهان نقل مىکردند، وظیفه رسانههاى عمومى روزگار ما را داشت. در چنین فضایى، نجاشى، شاعرِ علىبنابىطالب علیهالسّلام است. خبر رسید که وى در روز ماه رمضان، شُرب خَمر و لاابالیگرى کرده است. امیرالمؤمنین علیهالسّلام دستور داد او را آوردند و بر او حدّ شُرب خَمر جارى کردند. مضاف بر این چند شلّاق هم به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان بر وى زدند! این کار را چه کسى مىکند؟ امیرالمؤمنین على علیهالسّلام، آن هم در مورد کسى که دوست است، مدّاح است، ابزار دست و گرداننده رسانه جمعى است! دوستان و هم قبیلهاىهاى نجاشىِ شاعر - ظاهراً از قبیله حمدان بود - نزد امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمدند و گفتند: «این چه کارى بود که شما کردید؟» عبارتش چنین است: «ما نرى انّ اهل المعصیة و الطاعة سیّان فى الجزاء حتى کان من سمعیک بفلان.» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! تا پیش از این خیال نمىکردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران برابر باشند؛ اما با حدّى که بر نجاشى جارى کردید، فهمیدیم که در نظر شما، دوست و دشمن هیچ فرقى با هم ندارند! آیا شما خدمتکار و مخالف خودتان را تشخیص نمىدهید یا فرقى نمىگذارید؟ این چه کارى بود که با این شخص کردید؟» «فحملتنا على الجادّة التى کنّا نرى انَّ سبیل من رکبه النّار»؛ «با دست خود، اى على، ما را در راهى مىاندازید که تا کنون خیال مىکردیم اگر کسى به آن راه برود، اهل آتش است!» بعد از پیروزى انقلاب اسلامى نیز، بعضى کسان تهدید مىکردند و مىگفتند: این گونه که امام با ما رفتار کرد یا دستگاه با ما رفتار مىکند، مجبور مىشویم برویم و مثلاً به فلان دشمن پناهنده شویم! کَاَنَّهُ پناهنده شدن به دشمن، براى دستگاه بدتر است تا براى خود آنان! همین تهدید را به امیرالمؤمنین علیهالسّلام مىکردند که «شما با این کارتان ما را وادار کردید که برویم به جاهایى که تا کنون نمىخواستیم برویم!» حضرت در جواب آنان، بیان عجیبى دارد. آن حضرت با خونسردى و در عین حال، روشنگرانه با قضیه برخورد مىکند: «فقال یا اخاء بنى نهد.» گفت: اى برادر نهدى! «هل هو الا رجل من المسلمین انتهک حرمة من حرم اللَّه [یا «من حرمة اللَّه»] فاقمنا علیه حدّها؟» مگر *بیانات مقام معظم رهبرى در خطبههاى نماز جمعه تهران 1371/1/7 بعضىها به ذهنشان مىآمد که چطور امام با این دقت و اهتمامى که در احکام دین و نسبت به جان و مال داشت و این همه ما در انقلاب و در جنگ شهید دادیم، دچار دغدغه نبود و با دل آرامى میتوانست دنیا را ترک کند و به ملاقات پروردگار برود؛ میگفتند جواب این خونها را که خواهد داد. جواب امام به این وسوسهها این است که جواب این خونها را همان کسى خواهد داد که جواب خونهاى صفین و نهروان را داد. جواب این سختیها را همان کسى خواهد داد که جواب سختیها و رنجها و محنتهاى امیرالمؤمنین را در دوران زندگى خواهد داد. انقلاب براى نجات یک ملت داراى هزینه است؛ جنگ هشتساله براى دفاع از استقلال یک ملت داراى هزینه است؛ ایستادگى در مقابل زورگویان عالَم براى اثبات حقانیت و حقوق خود داراى هزینه است. امام این هزینه را پرداخت. هزینهاى که امام پرداخت، اعتماد عمومى مردم بود. این اعتماد عمومى را در این راه امام به کار انداخت و هزینه کرد، امّا خداى متعال این هزینه را جبران کرد. آنچه را که امام هزینه کرده بود، چند برابر به او برگرداند. در تشییع جنازهى این مرد بزرگ، جمعیتى که حضور پیدا کردند، از جمعیت مردم در روز استقبال او بیشتر بود. این معناش همین است که «من کان للَّه کان اللَّه له». دلهاى مردم به او متوجه بود. او این سرمایه را براى خود نخواست؛ این سرمایه از نظر او مِلک پروردگار بود؛ باید در راه خدا مصرف میکرد و کرد؛ و خدا هم این سرمایه را به صورت مضاعف به او برگرداند. راه خدا این جورى است؛ راه خدا مجاهدت دارد، هزینه دارد و هزینهى آن را باید پرداخت. *مقام عظمای ولایت در مراسم هیجدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره) بر شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسی حقایق اسلام در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره، اصالتهای اسلامی را در نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همهی مکاتب دیگر جدا میسازد فراموش نکنید. مبادا قرآن مقدس و آیین نجاتبخش اسلام را با مکتبهای غلط و منحرفکنندهای که از فکر بشر تراوش کرده است خلط نمایید... پیام به انجمن های اسلامی دانشجویان خارج کشور، سال 1351، صحیفه امام، ج2، ص ۴٣٧-۴٣٨ در انقلاباتى که در عالم واقع مىشود یا در شورشها یا در کودتاها، یکى اصل این شورش و انقلاب و کودتا، یکى انگیزهاش، یکى محتوایش اینها سه امرى است که باید در آن توجه کرد. خودشان، خود انقلابات یا خود اینها شبیه به هماند، یا شورش است یا کودتاست یا انقلاب، صورتاً مثل انسانها مىماند که همه صورتشان مثل هم هست اما معناشان فرق با هم دارد. انگیزهها مهم است و محتواها. گاهى وقتها انگیزه خوب است، محتوا خوب نیست، گاهى وقتها محتوا خوب است، انگیزه درست نیست. ممکن است یک نفر حالا،- حالا نسبت به یک نفر عرض مىکنم- یک نفر آدم با یک انگیزه خوبى بخواهد یک کار خوبى به نظر خودش انجام بدهد و او بد باشد، این آدم مُصاب (درست) است لکن کارش خلاف است. یک اشخاصى مىشود که یک کارهاى خوبى انجام مىدهند با انگیزه بد. مثلًا یک کسى کشف یک چیزى مىکند و انگیزهاش بد است براى این کار و کارش خوب است، یک وقت هم هر دویش خوب هستند. انقلاب فرهنگى هم همین جور است که یک انقلاب است که تحول است از یک حالى به حالى دیگر، نه پیشبرد همان چیزى که هست. چنانچه انقلاب جمهورى اسلامى در کل هم همینطور است، یک انقلاب شد به توسط مردم، یک انگیزه انقلاب بود و یک محتواى انقلاب. امیدوارم که انگیزه انقلاب در مردم الهى باشد. اما در انقلابات ممکن است که ما انقلاب بکنیم، یک حکومتى را برداریم، یک حکومت دیگر براى خودمان درست کنیم، خودمان مىخواهیم به یک نوایى برسیم، کار نداریم ببینیم چه بشود. این چه محتوایش خوب باشد، چه محتوایش بد باشد براى ما فایده ندارد، براى اینکه مىخواهد تشکیل بدهد وقتى انگیزهاش این است که فقط به دستش بیاید یک قدرتى، بخواهند قدرتمند باشند، او سابقى بوده، ما آن قدرت را از او بگیریم، خودمان بگیریم. این با او، نسبت به اصل مسئله انگیزه، فرقى ندارد؛ یعنى، یک حکومتى رفته است، یک حکومت دیگرى هم آمده است، هر دویشان هم مثل هم هستند، مثل سایر کودتاها مىماند که در دنیا واقع مىشود، این فرقى با هم ندارد. یک وقت این است که یک قیام مىشود، یک نهضتى مىشود براى یک کار خوبى اما الهى نیست. از باب اینکه کار خوب است براى ملتمان خدمت بکنیم کار خوب است، فلان، به این ممکن است ارج بدهد، اما آن که مقصود است، نیست. آن که مقصود است این است که انسان در کارهایش چه در تشکیل حکومتش، چه در انقلاب فرهنگیش، چه در انقلابات دیگرش نظرش این باشد که یک کار الهى کرده باشد، آن پیش خدا ارزش دارد مثل انبیا. انبیا کارشان به واسطه این ارزش داشت نه براى عمق کارشان - و عرض مىکنم که- سعه کارشان، حکومتشان زیاد باشد، کم باشد فرقى نمىکند. انبیا، آنى که هیچ نتوانسته کار بکند با آنى که خیلى کار کرده هر دو در انگیزه مثل هم هستند؛ یعنى، هر دو مىخواستند که یک کارى براى خدا بکنند و پیش خدا مأجورند و هر دو هم مأجور هستند، یکى موفق شده، یکى موفق نشده است، آن دیگر دست خود این نبوده، موفق نشده است .. امام خمینی (ره) - صحیفه امام، ج19، ص 445 ...هیچ کس - هیچ قشرى، هیچ فردى، هیچ طبقهاى - نمیتواند و نباید ادعاى مالکیت این انقلاب را بکند؛ خود را مالک بداند، دیگران را مستأجر این انقلاب بداند. اگر قرار بود کسى خود را نسبت به این انقلاب مالک و صاحب بداند، از همه مناسبتر و شایستهتر، خودِ امام بود که انقلاب بر محور عزم و اراده و شخصیت او به وجود آمد؛ ولى امام خود را هیچکاره و خدا را همهکاره میداند. این در بیانات امام موج میزند و در وصیتنامه به آن تأکید و تصریح شده است. پس صاحب این انقلاب مردمند. وظیفهاى بر دوش همگان سنگینى میکند و آن حفظ این امانت بزرگ الهى است... هیچ قشرى، هیچ طبقهاى، در نسبت به انقلاب بر دیگران ترجیحى ندارد. جوانهاى امروز هم مثل جوانهاى دوران دفاع مقدس صاحبان انقلابند. نمی شود گفت آن کسانى که انقلاب را به وجود آوردند یا در زمان انقلاب در به وجود آوردن آن سهیم بودند، آنها بیشتر با انقلاب نسبت دارند؛ نه، کسانى بودند که در اصل پیدایش انقلاب حضورى نداشتند، اما در دفاع مقدس جان خود را کف دست گرفتند و به میدان آمدند؛ آنها هم به همان اندازه با انقلاب نسبت دارند. در طول این سالهاى متمادىِ بیست سالهى بعد از پایان دفاع مقدس، جوانانى به صحنه آمدهاند که با شعور خود، با شور فوقالعادهى خود، با علاقهمندیهاى خود، با انگیزههاى الهى خود، با تلاش علمى خود، با تلاش اجتماعى و سیاسى خود، بقاء این انقلاب و نشاط این انقلاب را تضمین کردهاند؛ آنها هم فرزندان انقلابند؛ آنها هم مالکان انقلابند؛ نسبت آنها با انقلاب، مثل نسبت کسانى است که در صدر انقلاب حضور داشتهاند؛ در آینده هم همینجور خواهد بود. طبقهى جوان، نسلهاى پىدرپى - همه - نسبت واحدى با انقلاب دارند؛ همه سهیم در انقلابند و همه سهیم در تکلیف حفظ امانت این انقلابند... ... همیشه بودند کسانى که به انقلاب بىوفائى کردند، به انقلاب دلبستگى خود را کم کردند، به انقلاب پشت کردند. وصیت امام این است که جوان ما، مردم ما، نسلهاى گوناگون ما، با چشم واقعبینانه نگاه کنند. اصل، انقلاب است؛ اشخاص، اصل نیستند. انقلابى بودن به حفظ رابطهى خود و عمل خود و پیوستگى خود با انقلاب است... *بیانات مقام عظمای ولایت در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره) انگلیسها که آمده بودند عراق را گرفته بودند، شنیدم که آن سردارشان دیده بود که یک کسى دارد بالاى مأذنه یک چیزى مىگوید، اذان مىگفتند. گفته بود این چیست؟ گفته بودند اذان مىگوید. گفته بود که به امپراتورى انگلستان هم ضرر دارد این؟ گفته بودند نه. گفت بگوید، هرچه مىخواهد بگوید! نماز و روزه ما به امپراتورى انگلستان ضررى نداشت، هیچ هم کارى نداشتند؛ بروید هرچه مىخواهید نماز بخوانید، هرچه مىخواهید روزه بگیرید! آنى که به امپراتورى همه ضرر داشت آن اسلام و محتواى واقعى اسلام بود که مع الأسف بسیارىاش مَنْسى واقع شده است. سیاسات اسلام همچو منسى شده است که اصلًا سیاست یک ننگى بود در اینجا! فلان آخوند «سیاسى» است! و «ساسة العباد»، که در «زیارت جامعه» مىخوانیم، اگر به یک مقدس مآبى هم مىگفتند، تعبیرش لابد مىکردند. جرأت نمىکرد بگوید که آن هم سیاسى است. این یک چیز ننگ آورى بود که یک کسى در حکومت دخالت بکند که این حکومت باید صحیح باشد؛ جریان صحیح باید باشد. این از تبلیغات همان شیاطین بود که مىخواستند قشر اسلام را، صورتش را نگه دارند و ماها مشغول به همین صورتها باشیم و محتوا نباشد در کار. کارهایشان را انجام بدهند، محتواى اسلام که مهمش اسلام قیامِ للَّه، نهضتِ للَّه، جلوگیرى از ظلم ظالمین، از ستم ستمکاران، اجراى عدالت اسلامى، اینها را مَنْسى؛ برویم هرچه دلمان مىخواهد مسئله بگوییم! هرچه مىخواهیم نماز بخوانیم! مسئله گفته نشود که باید جلوگیرى از طاغوت کرد. این را نگویید مسئله؛ هرچه دیگر مىخواهید بگویید اما این نباید گفته بشود. سینه بزنید لکن هیچ صحبت از سیاست نکنید؛ همان سینه بزنید بىمحتوا! باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد ..
*امام خمینی (ره) - صحیفه امام، ج8، ص 13 ما الآن به آخر نرسیدیم. تا حالا [جمهورى اسلامى] جز یک الفاظى بیشتر نبوده. البته کارهایى کردهاند اما آنى که ما مىخواهیم تا حالا نشده است. یک رأیى دادیم به جمهورى اسلامى. آن رژیم رفت و یک رژیم دیگرى است لکن باید همه چیز اسلامى بشود. آن روزى ما به آخر مقصد رسیدیم که همه چیزمان اسلامى باشد. بازار یک بازار اسلامى باشد. بازارى که یک متاعى را یک تومان مىخرد و سى تومان به این فقرا و ضعفا مىدهد این بازار اسلامى نیست. بازارى که قاچاق وارد مىکند و به قیمتهاى گزاف مىدهد و اقتصاد اسلام را مىخواهد به هم بزند این اسلامى نیست؛ این بازار اسلامى نیست. اینها باید اسلامى بشود؛ خودشان اسلامىاش کنند. بازارى که به فکر ضعفا و فقرا نباشد، بازارى که پهلویش ضعیف باشد و به فکر نباشد، این بازار اسلامى نیست. ملتى که اینجا قصرهاى روى هم روى هم درست کنند، و آنجا زاغه نشینها باشند شما همه زاغه نشین را دیدید چه طورند؛ لابد شماها دیدید، من هم صورتش را دیدم. یک مملکتى که زاغه نشینها آنطور باشند و مردم به فکر اینها نباشد، این مملکت، مملکت اسلامى نیست. این صورت است، محتوا ندارد .. * امام خمینی (ره) صحیفه امام، ج8، ص 14 کار عملی از هر عامل دیگری اگر سازندهتر نباشد نقشش در تربیت انسان کمتر نیست. انسان اینطور فکر میکند که کار، اثر و معلول انسان است، پس انسان، مقدم بر کار است. یعنی چگونگی انسان، مقدم بر چگونگی کار، و چگونگی کار، تابع چگونگی انسان است، و بنابراین تربیت بر کار مقدم است. ولی این درست نیست. هم تربیت بر کار مقدم است و هم کار بر تربیت. یعنی این دو، هم علت یکدیگر هستند و هم معلول یکدیگر، هم انسان سازنده و خالق و آفریننده کار خودش است، و هم کار و نوع کار، خالق و آفریننده روح و چگونگی انسان است . * تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری امیرالمومنین علیه السلام، دو دسته ویژگی دارند. یک دسته خصوصیات معنوی و ملکوتی ایشان؛ که حتی فهمیدن آنها برای ما ممکن نیست، چه رسد به نزدیک شدن به آنها. دسته دوم خصوصیاتی که ایشان را به عنوان الگو برای همه انسان ها و نه فقط شیعیان و مسلمانان، مطرح می کند. این خصوصیات شاخص هستند. ما که پرچمی علوی بلند کرده ایم، باید حکومت و رفتار شخصی مان در جهت این شاخص ها باشد. گرچه فاصله ها زیاد است، اما جهتگیری باید به سوی این شاخص ها باشد. یکی از خصوصیات ایشان، انجام جهاد در راه خدا به صورت شایسته است. این جهاد بر دوش ما هم هست. جهاد علمى، جهاد عملى، جهاد در دوران جنگ، جهاد در دوران صلح، جهاد با نفس، جهاد با دشمن بیرونى، جهاد با مال، جهاد با جان، جهاد با زبان. امت اسلامى به خاطر فراموش کردنِ مجاهدت در راه خدا به وضعیت اسفبارِ امروز رسیده است. حکومت امیرالمومنین(علیه السلام) هم شاخص هایی دارد. اگر حکومت ما این شاخص ها را نداشته باشد، پیرو حکومت علوی نیست. برخی از شاخص های حکومت علوی اینها هستند: ادامه دارد... برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری در سالروز میلاد امیرالمومنین علیه السلام در سال های 81 و 85 راه مقابله با تهاجم فرهنگی جبهه استکبار، گسترش و تعمیق رسالتهای فرهنگی انقلاب اسلامی در عرصههای اخلاقی، رفتارهای فردی و اجتماعی، عقاید و باورهای دینی و مسائل سیاسی است. * بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی 23/03/90
چه اتّفاقى افتادهاست؟ مگر آسمان به زمین آمدهاست؟ او - نجاشى - هم فردى است از مسلمانان که مرتکب خلافى شده است و ما هم حدّ الهى را بر او جارى کردیم. این براى خودش هم بهتر است. «زکاة له و تطهیراً»؛ حدّى که بر او جارى کردیم، او را پاک
مىکند، طهارت مىدهد؛ جان او را پاک مىکند.
بر شما جوانان ارزندهی اسلام -که مایهی امید مسلمین هستید- لازم میباشد که ملتها را آگاه سازید و نقشههای شوم و خانمانسوز استعمارگران را برملا نمایید، در شناسایی اسلام بیشتر جدیت کنید، تعالیم مقدسهی قرآن را بیاموزید و به کار بندید، با کمال اخلاص در نشر و تبلیغ و معرفی اسلام به ملل دیگر و پیشبرد آرمانهای بزرگ اسلام بکوشید. برای پیاده کردن طرح حکومت اسلامی و بررسی مسائل آن اهتمام بیشتری به خرج دهید. مهذب و مجهز شوید؛ متحد و متشکل شده و صفوف خود را فشردهتر سازید؛ هرچه بیشتر همفکر و انسان فداکار بسازید.
اوّل، پایبندىِ کامل به دین خدا و اصرار بر اقامه دین الهى.این مادرِ همه خصوصیّات دیگرِ زندگى امیرالمؤمنین و حکومت امیرالمؤمنین است. عدالت او هم ناشى از این است. مردمسالارى و رعایت مردم در زندگى امیرالمؤمنین هم مربوط به همین است.