لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط


در انقلاباتى که در عالم واقع مى‏شود یا در شورش‏ها یا در کودتاها، یکى اصل این‏ شورش و انقلاب و کودتا، یکى انگیزه‏اش، یکى محتوایش اینها سه امرى است که باید در آن توجه کرد.

خودشان، خود انقلابات یا خود اینها شبیه به هم‏اند، یا شورش است یا کودتاست یا انقلاب، صورتاً مثل انسان‏ها مى‏ماند که همه صورتشان مثل هم هست اما معناشان فرق با هم دارد.

 انگیزه‏ها مهم است و محتواها. گاهى وقت‏ها انگیزه خوب است، محتوا خوب نیست، گاهى وقتها محتوا خوب است، انگیزه درست نیست. ممکن است یک نفر حالا،- حالا نسبت به یک نفر عرض مى‏کنم- یک نفر آدم با یک انگیزه خوبى بخواهد یک کار خوبى به نظر خودش انجام بدهد و او بد باشد، این آدم مُصاب (درست) است لکن کارش خلاف است. یک اشخاصى مى‏شود که یک کارهاى خوبى انجام مى‏دهند با انگیزه بد. مثلًا یک کسى کشف یک چیزى مى‏کند و انگیزه‏اش بد است براى این کار و کارش خوب است، یک وقت هم هر دویش خوب هستند.

انقلاب فرهنگى هم همین جور است که یک انقلاب است که تحول است از یک حالى به حالى دیگر، نه پیشبرد همان چیزى که هست.

چنانچه انقلاب جمهورى اسلامى در کل هم همین‏طور است، یک انقلاب شد به توسط مردم، یک انگیزه انقلاب بود و یک محتواى انقلاب. امیدوارم که انگیزه انقلاب در مردم الهى باشد.

اما در انقلابات ممکن است که ما انقلاب بکنیم، یک حکومتى را برداریم، یک حکومت دیگر براى خودمان درست کنیم، خودمان مى‏خواهیم به یک نوایى برسیم، کار نداریم ببینیم چه بشود. این چه محتوایش خوب باشد، چه محتوایش بد باشد براى ما فایده ندارد، براى اینکه مى‏خواهد تشکیل بدهد وقتى انگیزه‏اش این است که فقط به دستش بیاید یک قدرتى، بخواهند قدرتمند باشند، او سابقى بوده، ما آن قدرت را از او بگیریم، خودمان بگیریم.

این با او، نسبت به اصل مسئله انگیزه، فرقى ندارد؛ یعنى، یک حکومتى رفته است، یک حکومت دیگرى هم آمده است، هر دویشان هم مثل هم هستند، مثل سایر کودتاها مى‏ماند که در دنیا واقع مى‏شود، این فرقى با هم ندارد.

یک وقت این است که یک قیام‏ مى‏شود، یک نهضتى مى‏شود براى یک کار خوبى اما الهى نیست. از باب اینکه کار خوب است براى ملتمان خدمت بکنیم کار خوب است، فلان، به این ممکن است ارج بدهد، اما آن که مقصود است، نیست.

آن که مقصود است این است که انسان در کارهایش چه در تشکیل حکومتش، چه در انقلاب فرهنگیش، چه در انقلابات دیگرش نظرش این باشد که یک کار الهى کرده باشد، آن پیش خدا ارزش دارد مثل انبیا.

انبیا کارشان به واسطه این ارزش داشت نه براى عمق کارشان - و عرض مى‏کنم که- سعه کارشان، حکومتشان زیاد باشد، کم باشد فرقى نمى‏کند. انبیا، آنى که هیچ نتوانسته کار بکند با آنى که خیلى کار کرده هر دو در انگیزه مثل هم هستند؛ یعنى، هر دو مى‏خواستند که یک کارى براى خدا بکنند و پیش خدا مأجورند و هر دو هم مأجور هستند، یکى موفق شده، یکى موفق نشده است، آن دیگر دست خود این نبوده، موفق نشده است ..

امام خمینی (ره) - صحیفه امام، ج‏19، ص 445

+ علیرضا عالمی || پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ || نظر